الغزالي

60

كيمياى سعادت ( فارسى )

را حجره‌اى خاص باشد ، كه وزير وى آنجا نشيند ، و گرد بر گرد آن حجره رواقى بود به دوازده پالگانه بخشيده [ 1 ] ، و بر هر پالگانه نايبى از آن وزير نشسته ، و هفت نقيب سوار بيرون آن پالگانه‌ها گرد اين دوازده پالگانه مىگردند و فرمان نايبان وزير - كه از وزير با ايشان رسيده باشد - مىشنوند ، و چهار پياده دون اين هفت نقيب ايستاده‌اند و چشم بر اين هفت نقيب نهاده تا از حضرت چه فرمان آيد بديشان ، و چهار كمند در دست اين چهار پياده نهاده تا مىاندازند و گروهى را به حكم فرمان به حضرت مىفرستند ، و گروهى را از حضرت دور مىگردانند ، و گروهى را خلعت مىدهند و گروهى را عقوبت همىكنند . و عرش حجرهء خاص است و مستقرّ وزير مملكت است ، كه وى فريشتهء مقرّب‌ترين است ، و فلك الكواكب آن رواق است ، و دوازده برج آن دوازده پالگانه است ، و نايبان وزير فريشتگان ديگرند كه درجهء ايشان دون درجهء فريشتهء مقرّب‌ترين است ، و به هر يكى عملى ديگر مفوّض است ، و هفت ستاره هفت سوارند كه چون نقيبان هميشه گرد اين پالگانه‌ها مىبرآيند و از هر پالگانه - اى فرمانى از نوعى ديگر بديشان همىرسد ، و اين كه وى را چهار عنصر همىخوانند - ، چون آب و آتش و خاك و باد ، چون چهار چاكر پياده‌اند كه از وطن خويش سفر نكنند ، و چهار طبايع ، چون حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ، چون چهار كمند است در دست ايشان . مثلا چون حال بر كسى بگردد كه روى از دنيا بگرداند و اندوه و بيم در دل وى مستولى شود و نعمتهاى دنيا در دل وى ناخوش شود و روى به اندوه عاقبت كار خويش آرد ، طبيب گويد كه « او بيمار است ، و اين علت را ماليخوليا گويند ، و علاج وى طبيخ افتيمون [ 2 ] است » . و طبيعى گويد كه « اصل اين علت از طبيعت خشكى خيزد كه به دماغ مستولى شود ، و سبب اين خشكى هواى زمستان بود ، و تا بهار نيايد و رطوبت بر هوا غالب نشود ، وى صلاح نپذيرد . » و منجّم گويد كه « اين سودايى است كه وى را پيدا آمده است ، و سودا از عطارد خيزد

--> [ 1 ] بخشيده ، قسمت شده . [ 2 ] طبيخ افتيمون ، جوشاندهء افتيمون ( دواء الجنون ) .